بذارید یه قصه براتون بگم؛ قصهای از یه ترم دانشگاهی که از اون کلاسهایی بود که توش هر جلسه یه چیزی یاد میگرفتی و تا آخر ترم کمکم به یه نتیجه جذاب میرسیدی. موضوع این قصه “پر و خالی”. همون مفهوم سادهای که وقتی استاد ترکان تو اولین جلسه مطرحش کرد، یه کم برام عجیب و مبهم بود. ولی همون موضوع، تبدیل شد به پایه کل پروژهای که این ترم روش کار کردم.
یه روز وسط ترم، استاد ترکان گفت که برنامه بازدید داریم؛ مقصد: میدان نقش جهان. راستش این خبر خودش به اندازه یه تعطیلی کوچیک خوشحالمون کرد!
اولین جایی که رفتیم، مسجد امام بود. تو همون لحظه ورود، زیبایی و عظمتش آدم رو میخکوب میکرد. اما جذابترین بخش برای من گنبد اصلی بود. وقتی درست زیر گنبد ایستادیم، هر صدایی که درمیآوردیم، تو کل فضا منعکس میشد. استاد توضیح داد که این انعکاس، حاصل طراحی فوقالعاده دقیق گنبد در زمان صفویهست؛ انگار معمارش میدونسته که این گنبد فقط یه سقف نیست، بلکه قراره با آدمها حرف بزنه.
کاشیکاریهای مسجد هم یه دنیا حرف برای گفتن داشتن. اون رنگهای فیروزهای، طرحهای پیچیده و ظرافت بینهایتشون، چیزی نبود که بشه ازش چشم برداشت. استاد گفت این کاشیها هر چند وقت یکبار نیاز به ترمیم دارن، چون عمرشون به زمان صفوی میرسه و برای حفظ این شاهکار، رسیدگی مداوم ضروریه.
رواقهای مسجد هم واقعاً تحسینبرانگیز بودن. اون طاقها و ستونهای بلند که با کاشیکاریهای ظریف تزئین شده بودن، حس نظم و تعادل رو تو فضا پخش میکردن. استاد بهمون توضیح داد که چطور این رواقها فقط برای زیبایی نیستن؛ بلکه برای هدایت افراد و حتی بازی با نور و سایه هم طراحی شدن. ترکیب فضاهای پر و خالی توی رواقها یه جور ریتم خاص ایجاد میکرد که برای طراحی پروژههامون خیلی الهامبخش بود.
بعدش رفتیم به سمت بازار قیصریه. این بازار خودش یه دنیای دیگه بود. تو هر مسیر باریک، مغازههایی پر از رنگ و زندگی میدیدیم. اما چیزی که توجهم رو بیشتر جلب کرد، چهارسوقهای بازار بود. این چهارسوقها فقط محل عبور نبودن؛ انگار نقشهای پنهانی داشتن که مسیر حرکت آدم رو مشخص میکردن. ترکیب فضاهای پر (مثل مغازهها) و خالی (مسیرها) یه نظم خاص به این شلوغی میداد که واقعاً الهامبخش بود.
این بازدید فقط یه تفریح نبود؛ انگار چشمهامون رو به یه نگاه جدید باز کرد، یه نگاهی که تو کل پروژههامون با ما همراه شد.
تو اون جلسه اول که استاد از “پر و خالی” گفت، خیلی سریع فهمیدم این فقط یه بحث ساده معماری نیست. انگار این مفهوم داره از یه چیزی عمیقتر میگه. تعادل. اینکه چطور یه فضای پر و یه فضای خالی، میتونن کنار هم یه ترکیب فوقالعاده بسازن. انگار هر پر، باید جای خودش رو داشته باشه و هر خالی هم یه معنی خاص داشته باشه.
تو مراحل بعدی، برای اینکه بتونیم “پر و خالی” رو بهتر درک کنیم، به سراغ کارهای گرافیستهای معروف ایرانی رفتیم. استاد چند تا از برترین آثار گرافیستهای ایرانی مثل رضا عابدینی، مرتضی ممیز، محمد احصایی، فرشید مثقالی، و پریسا تشکری رو به ما نشون داد. هر کدوم از این آثار انگار خودشون یه دنیای جداگانه بودن:
ما این آثار رو حسابی تحلیل کردیم. اول، طرحها رو روی کاغذ پوستی آوردیم و به خطوط ساده تبدیلشون کردیم. این خطوط در ظاهر ساده بودن، اما انگار در دل هر کدومشون یه ایدهی ناب پنهان شده بود. بعد، این خطوط رو دوباره با دقت هندسیتر ترسیم کردیم و از دلشون اشکال پایه مثل مربع، دایره، و مثلث بیرون کشیدیم. هر شکل، یه مسیر تازه برای طراحی باز میکرد و زمینهای برای ساخت ماکتها شد.
این فرآیند شاید ساده به نظر برسه، ولی خودش یه سفر خلاقانه بود. از تجزیهی آثار هنری تا بازآفرینی هندسیشون، هر مرحله انگار دروازهای جدید به دنیای معماری و طراحی باز میکرد.
رسیدیم به بخش جذاب کار؛ ساخت ماکتها. اینجاست که طرحهای روی کاغذ واقعاً زنده میشن. هر جلسه با استاد ترکان کرکسیون داشتیم و ترکیببندی ماکتها رو بررسی میکردیم. هر دفعه یه چیز جدید یاد میگرفتیم و طرحها رو گسترش میدادیم.
ماکتها باید چیزی فراتر از یه حجم ساده باشن. هر ماکت، یه ترکیب خاص از فضاهای پر و خالی بود که نهفقط از نظر بصری، بلکه از نظر حس فضا هم باید درست کار میکرد. چالش اصلی اینجا بود که تعادل رو پیدا کنیم؛ جایی که نه فضاها بیش از حد شلوغ باشن، نه خالی و بیمعنا.
یکی از بخشهای جذاب این ترم، بازدید از پروژه مسکونی تاج بود. با همراهی استاد ترکان و مهندس گلستاننژاد، سری به این خونه مدرن زدیم که از همون ورودی حس نظم و دقت تو طراحیاش به چشم میخورد. تفکیک فضاهای عمومی و خصوصی از هم، یکی از چیزایی بود که حسابی توی طراحی بهش توجه شده بود و این نظم رو میشد تو کل خونه حس کرد.
دیوارهای میکروسمنت، که کار دست استاد ترکان بودن، یکی از خاصترین بخشهای این خونه بودن. این دیوارها با متریال نواکالر اصفهان ساخته شده بودن و حس مدرن و مینیمالی رو تو کل فضا پخش کرده بودن. نورپردازیها هم بهدقت انجام شده بود و هر چراغ، دقیقاً اونجایی بود که باید میبود.
نمای خونه هم با آجرهای سفید و ترکیب رنگهای سیاه، یه حس خاص و متفاوت به کل ساختمان داده بود. این ترکیب ساده اما شیک، کاملاً با سبک مدرن و مینیمال خونه هماهنگ بود و بهنوعی امضای طراحی این پروژه به حساب میاومد.
این بازدید برای ما یه تجربه فوقالعاده بود. اینکه از نزدیک ببینیم چطور میشه با متریالهای ساده و یه طراحی دقیق، فضایی خلق کرد که هم کاربردی باشه و هم زیبایی خودش رو داشته باشه.
آخر سر، همه این تجربهها و درسها رو جمع کردم و تبدیلش کردم به یه پروژه کامل. یه ماکت جذاب، یه سری تحلیل گرافیکی و یه بوکلت که داستان این سفر رو تعریف میکرد. کل این ماجرا یه چیز رو برام روشن کرد: تو معماری، پر و خالی فقط یه تکنیک نیست. یه فلسفهس.
اگه تو هم معماری میخونی یا به این حوزه علاقه داری، یه پیشنهاد دارم: دفعه بعد که تو خیابون راه میری، یا وارد یه ساختمون میشی، یه لحظه وایستا و به پر و خالیهای اونجا دقت کن. ببین چطور این فضاها کنار هم اومدن و چه حسی بهت میدن. شاید چیزی ببینی که قبلاً هیچوقت بهش توجه نکرده بودی.
معماری فقط درباره ساختمون ساختن نیست، درباره دیدن دنیاست، اونم از یه زاویه متفاوت. این که چطور یه دیوار ساده میتونه یه داستان تعریف کنه یا چطور نور میتونه با سایهها بازی کنه. پس چشمهات رو بازتر کن و دنیای اطرافت رو از نو ببین. شاید الهام بعدیت، همین نزدیکی باشه!
این مقاله هم یه بخشی از سفر معماری من بود. امیدوارم تونسته باشم حس و حال این ترم و این تجربهها رو بهت منتقل کنم. 😊
به زودی…